۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه
شعر و ....
راس ساعت
دقیقاً راس ساعت
دقیق دقیق راس ساعت
فقط و فقط راس ساعت
نظام یعنی راس ساعت
و گاییدن نظام یعنی
تنها یک دقیقه تاخیر!
آذر 84
هماهنگ کردن برای دیدن سردار/بدون هماهنگی برای دیدن تو/ یا حتا خودم/آنقدر یا شاید اینقدر هماهنگی بین دیگران/بدون هماهنگی خود با خود/...ناهماهنگم و سردرگم/پاس زنجیر اگر می ایستم/می ایستم اگر می ایستم/اگر و اگر/ می ایستم که می ایستم!/به که چه ربطی دارد؟/ربط چه معنی دارد؟/معنی چه ربط دارد به خزعبلاتی که من می گویم؟/من کجای این نوشته ام؟/من چه نوشته ام؟/پس من،بگذار برود داخل سرباز/ با هرچه سیگار و ناس
بهمن 84
سر پست خوابیدن/ترس از تمام قدرتهای بالاتر از خودت/اتلاف وقت/اتلاف عمر/زندگی پر از فحش/زندگی فحشی/دشنام زندگی/دشنام خدمت/رخوت و کندی/و دروغ...این یعنی خدمت مقدس سربازی!
بهمن 84
۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۱, سهشنبه
نگهبانی
سرباز 2 می آید تا پست نگهبانی را از سرباز 1 تحویل بگیرد.
سرباز 2:خسته نباشی
سرباز1:چرا اینقدر دیر اومدی؟
سرباز 2:من؟من دیر نیومدم!
سرباز 1:به!چقدر هم پرروئه! ...مرتیکه ساعت ات رو نگاه کن!
سرباز 2:خُب ...
سرباز 1:بگو دقیقاً چنده؟!
سرباز 2:چهار و پنج دقیقه
سرباز 1:چُس ماه! تو که روز اول 5 دقیقه جیم می زنی حتماً پایه بالا که شدی اصلاً دیگه سر پُستت نمیای!!
سرباز 2:تا اومدم لباسهام رو بپوشم و پوتین ام رو پام کنم 4 شد! این 5 دقیقه رو هم تو من رو معطل کردی!
سرباز 1:خفه! پُررو! چُس ماه! تو کدوم طویله آموزش دیده ای که نمیدونی نگهبان باید با وضعیت کامل بخوابه؟ در ثانی من نیم ساعت پیش فرستادم بیدارت کنند!
سرباز 2:خُب نیم ساعت پیش زود بود.پُست من سر ساعت 4 شروع میشه!
سرباز 1:اولاً حرف دهنت رو بفهم چلغوز دوماً وقتی داری با یه پایه بالاتر از خودت حرف میزنی زبون درازی نکن! سوم سرِ ساعتِ 4 شروع میشه ولی حالا ساعت چنده؟
سرباز 2:...
سرباز 1:هان؟
سرباز 2:...چهارو نیم
سرباز 1: آهان! مگه تو پستت چقدره که نیم ساعتش رو هم می خواهی توش کنی؟
سرباز 2:ای بابا! من که...
سرباز 1:من که چی؟ همه اش می خوای وِر بزنی! انگار دلت می خواد توجیه بشی!؟
سرباز 2:واسه چی؟
سرباز 1:ببین چُس ماه! فقط دلم می خواد یک بار...فقط یک بار دیگه توی روی من وایسی اونوقت تیکه بزرگه ات گوشته!
{سرباز 1 مکث میکند تا سرباز 2 حرف بزند ولی سرباز 2 حرفی نمی زند و به عینه معلوم است کم آورده}
سرباز 1:خر فهم شد؟
سرباز 2:...
سرباز 1: آبارک ا... حالا واسه اینکه به افسر نگهبان نگم 40 دقیقه تاخیر داشتی صد بار بشین،پاشو برو!{مکث} برو دیگه!!{مکث}یاا... کون گشاد!{سرباز 2 می نشیند و بلند میشود به زور} تندتر! این که به درد نمیخوره!هم خودت رو معطل میکنی هم منو {تندتر انجام میدهد تا اینکه سرباز یک به خنده می افتد و سرباز 2 اشک در چشمانش جمع می شود.}
24/11/84
سرباز 2:خسته نباشی
سرباز1:چرا اینقدر دیر اومدی؟
سرباز 2:من؟من دیر نیومدم!
سرباز 1:به!چقدر هم پرروئه! ...مرتیکه ساعت ات رو نگاه کن!
سرباز 2:خُب ...
سرباز 1:بگو دقیقاً چنده؟!
سرباز 2:چهار و پنج دقیقه
سرباز 1:چُس ماه! تو که روز اول 5 دقیقه جیم می زنی حتماً پایه بالا که شدی اصلاً دیگه سر پُستت نمیای!!
سرباز 2:تا اومدم لباسهام رو بپوشم و پوتین ام رو پام کنم 4 شد! این 5 دقیقه رو هم تو من رو معطل کردی!
سرباز 1:خفه! پُررو! چُس ماه! تو کدوم طویله آموزش دیده ای که نمیدونی نگهبان باید با وضعیت کامل بخوابه؟ در ثانی من نیم ساعت پیش فرستادم بیدارت کنند!
سرباز 2:خُب نیم ساعت پیش زود بود.پُست من سر ساعت 4 شروع میشه!
سرباز 1:اولاً حرف دهنت رو بفهم چلغوز دوماً وقتی داری با یه پایه بالاتر از خودت حرف میزنی زبون درازی نکن! سوم سرِ ساعتِ 4 شروع میشه ولی حالا ساعت چنده؟
سرباز 2:...
سرباز 1:هان؟
سرباز 2:...چهارو نیم
سرباز 1: آهان! مگه تو پستت چقدره که نیم ساعتش رو هم می خواهی توش کنی؟
سرباز 2:ای بابا! من که...
سرباز 1:من که چی؟ همه اش می خوای وِر بزنی! انگار دلت می خواد توجیه بشی!؟
سرباز 2:واسه چی؟
سرباز 1:ببین چُس ماه! فقط دلم می خواد یک بار...فقط یک بار دیگه توی روی من وایسی اونوقت تیکه بزرگه ات گوشته!
{سرباز 1 مکث میکند تا سرباز 2 حرف بزند ولی سرباز 2 حرفی نمی زند و به عینه معلوم است کم آورده}
سرباز 1:خر فهم شد؟
سرباز 2:...
سرباز 1: آبارک ا... حالا واسه اینکه به افسر نگهبان نگم 40 دقیقه تاخیر داشتی صد بار بشین،پاشو برو!{مکث} برو دیگه!!{مکث}یاا... کون گشاد!{سرباز 2 می نشیند و بلند میشود به زور} تندتر! این که به درد نمیخوره!هم خودت رو معطل میکنی هم منو {تندتر انجام میدهد تا اینکه سرباز یک به خنده می افتد و سرباز 2 اشک در چشمانش جمع می شود.}
24/11/84
اشتراک در:
پستها (Atom)
